Miniature

برای شنیدن خوانش مثنوی روی همین تصویر کلیک نمائید

رویدادها،وواقعیت ها،سرگذشت..ملالی شبنم..میلاد شریف وصدف یوسفی

---------------------------------------

حمـــد میگویــم خدای مهــربان ))
آنکه ماراداده است روح وروان
آنکـه مارازندگی بخشیــده است
مهررا رخشنده گی بخشیده است
بشنوید ای دوستان ای دوستان
قصه دیـگــر کنـم شرح وبـیــان
آرزو دارم مــرایاری کــنــیـــد
درسخـن گفتـن مـدد گاری کـنیـد
یا الهـی انـدریـن کار سـتـرگ
دستگیری کن که تو هستی بزرگ
تـا کنـم خـدمت برای کشـورم
بهرخلق بیکس وبی یاورم
یا الهــی از کرم کن یــاری ام
بین دمی آه و فغان و زاریم
یا الهی! بشنو این فر یاد من
شــاد گــردان خاطــر ناشــاد من
خلـق مــا دارند صد رنج و الم
قلب ریش وچشم گریانی ز غم
بهر آن خلقی که در روی زمین
سرگران و بینوا اند این چنین
ای خداوند ا مرا یاری بکن
بهر من فضل و مد گاری بکن
تا دهم شرح و بیان ء ماجرا
هم نواقص ها نمایم بر ملا
سر گذشت واقعی
بشنوید ای دوستان هم دیار
قصه ی پر درد آن مظلوم زار
قصه آنکس که با رنج و مهن
دور گشت از کشور و مام وطن
قصه ی آن مادر بس بینوا
داشت تنها یک پسر او از قضا
آن زن مجبور و بی نان و لباس
پیش یزدان مینود صد التماس
ای خداوند کریم و مهربان
خسته ام از رنج و درد بیکران
من ندارم قدرت رنج ومهن
گشته ام بیزار،زجسم خویشتن
من چه سان نالم به درگاه شما
چون تهی دستم غریب و بینوا
پسرم بیکار و دختر شد جوان
تابکی سازم از این و آن نهان
من که مجبورم از این جنگ و جدال
با تن افسرده قلب پر ملال
میروم سوی دیار اجنبی
دور از میهن نمایم زندگی
گرچه دور از ملک خود بی حرمتم
من جدا از خواب و خورو راحتم
رنج ها دارم در این ملک و سرا
بی پناهم بی نوایم ای خدا
جمله مال و جمله ا ی دار و ندار
داد دست آن پسر بی اختیار
ای پسر بر گیر و این را پیسه کن
راه رفتن گیر و بشنو این سخن
رو تو کاردست وپاه کن ای پسر
ما در این جا مانده ایم با چشم تر
کرد لیلام مال و اموال آن پسر
تا کند کاری و بر بندد کمر
هرچه داشت او از متاع روزگار
جمله را بفروخت و آمد سوی کار
جمله را بسپرددست آن پسر
تا نماید کار در ملک دیگر
گفت مادر بهرآن مرد جوان
گوش کن حرف مرا با گوش جان
من که تن بیمارو بس افسرده ام
رنج واندوه فراوان برده ام
خواهرتو است مقبول و جوان
من مهاجر بوده دور از دوستان
اندرین جا بیکس و تنهاشدم
با جهــان درد و غم همراه شدم
توبرو وجستجوی کارکن
هم علاج مادر بیمارکن
قلب من یکروز ماند ازصدا
زود روان کن پول درمان مرا
ای پسر قربان چشمانت شوم
صدقه آن تیرمژگانت شوم
خوب در گوش گیر حرف مادرات
مادر بیمار و بیکس ،خواهرات
روپسر خالق ترا یاری کند
ایزدم از تو نگهداری کند
تو مبر از یاد ما بیچار گان
تا بکی با محنت بیگانگان
گر نپردازیم کرایه خانه را
خشم و قهر مردم بیگانه را

-----------------------------
ملالی شبنم
مارچ سال1999 جمهوری اوکراین (کیف)بخش اول
ادامه دارد دوستان عزیز...
بمناسبت فرا رسیدن و تجلیل از مقام زن