به مناسبت هشتم
مارچ روز جهانی زن
خــــواهرم ای دختر
افغان زمین
درد دل دارم برایـــــت
این چنین
تابکی هستی تــو در خواب گران
دور ز علم و فن گشتی ایـن زمان
کــــوش درد جهل را درمان کنی
مشکل خــود را ز آن آسـان کنی
در پـــی تعلیم کــوش ای جان من
تارها سازی زجهل این جسم وتن
خـــــواهرم ای خواهر رنجور من
خــــــواهر بیچاره و مجبور من
سال ها شـــد تو اسیری خواهرم
رنج و درد و غــم بداری مادرم
گاه رنــــج دخــــــتر و گاه ازپسر
گاه ظلــــم شــــوهــر وگاه از پدر
از بـــرای کودک و فرزند خویش
غصه داری با دل غمگین وریش
تــــــــو اسیر ظلمت شب های تار
بی انیس و مونس و بی غمگسار
سال ها شــد مرد سالاری بجاست
ظلم واستبدا دمرد برزن چراست؟
مـــــردان زورمـــــند و
فتنه جو
زن ستیز و ظالــــــم و دیوانه خو
زن نــــــدارد ارزشی پیش خسان
زن اسیر و بیکس و هـــم نا توان
با حقارت همه می بینند بــــه
زن
جمله باشند جاهل و بی علم و فن
تا بکی زهـــــــر است اندر جام تو
بی خــــــبر از رنج بی
فرجام تو
ریخت شوهر بر سر تو آب جوش
یا بریده شوهــــر تو هر
دو گوش
ناله داری در دل شـــــب های تار
با تن بیـــــــمار و قلــــــب
بیقرار
لیک نشیند هیچــــــکس فریاد تو
نعره های ایــــــــن دل نا
شاد تو
قلب تو از رنج و اندوه شد فگار
داشــــتی تـــو روزگار تلخ و زار
ای زن افــــــــغان که انواع ستم
بس کشــــیدی رنج و اندوه والم
زن بــود مظلوم تاریخ از نخست
لیک زن دارد مـقام بـس سترگ
تـیره روزی آن زمــان آمد پدید
که خداوند در جـــهان زن آفرید
خواهرم تسلیـم زور و زر مـشو
منـت دونان را هـــــرگـــز مبر
ناتوانی دســـت و پای تو ببست
این طلسم ظلم را
باید شکست
*************************
شبنم (7مارچ سال
2008) دنمارک وایله