آستان مراد
آستان مراد
نیمه شب دستم به هنگام دعا
آرزو کردم جمال کبریا
هر قدر فریاد کردم تا سحر
تو کجایی ای خداوندا کجا
تو کجایی تا بگویم راز خود
بهری تو ای صاحب جودو سخا
من ندیدم صورت کس در نظر
هیچکس معلوم نشد در آن سرا
جستجو بسیار کردم عاقبت
تا نمایم صورت دلبر نگاه
هر قدر کردم تلاش و جهد وجد
لیک گشتم نا امید زان بارگاه
در دو چشمم اشکهایم حلقه زد
روی رخسارم چکید آن قطره ها
نهره ی آهسته بشنیدم ز خویش
در نهاد خود بکن پیدا مرا
شبنما بیرون بکن از اندرون
شک و تردید و گمان و وهم را
مناجات..ملالی شبنم..اجرای نعــت..عبدالغیاث واحدی
نعــت و دکلمه را با کلیک نمودن بالای تصویر بیننده و شنونده باشید
نعــت و دکلمه را با کلیک نمودن بالای تصویر بیننده و شنونده باشید
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 18:30 توسط ملالی شبنم
|


تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد خوش ! آن کسیکه به دنبال محمل است هنوز