
سلام به عزیزیکه به این ادبگاه نظر انداخته اید !
ویــلاک حماسـه پنـاه گاه نـوشتـه هــا ، و ســروده هــا و ایـــن آرامگاه
خاطرم بین من و شما دنیای ادب را پیوندیست کــه بــا آینده بــاغستــان
آرزو و باور مندم داشتــه رهنمایی ها در پیــام هر یــک شما مشوره ها
و نظریـات مشوق من بــوده و هستند. هر چند فیمینست بــودن بــر مدار
اندیشه ام که خــود از جنس زن هستــم بــر همان انسان بــودن سنجشی
هست بر برتر شمردن ها در این عصر تمدن زن ستیزی و ظلم بـــر زنان
و دختــران میهن چنــان اوج گرفتـه کــه عیاشان و متجاوزان و آنــانیکه
تسلط های بر مناطق مرد سالاری بــدون ترس و هراس حتی از خداونــد
بزرگ چه برسد به انسان و از هیچ گونه ظلم و تعدی دریغ نه ورزیــده
و روز ت روز دختران و زنان ستم دیده ء کشور زیــر گامهای بی بــاک
شان خورد و خمیر شده و میشوند . ایکاش ! ما زنان و دختران از هنگام
صباوت نه گفتن را می آموختیم تا چنین روز های سیاه را بـه مبارزه بر
می خواستیم که حال هم زود است.
خواهر خوبم و برادر نازنینم ! تمنا دارم و توقع میبرم تــا تــو رسالتمنـد
متعهد بــه مشاهده ء اوضاع همـدوش مـدافعان حقوق زنان و دختــران
معصوم کـه چشم بتــو دوختـه انـد، دیگر نگذاری سنگسار هـــا ، شلاق
ها ، بدل کردن سک با دختر ها ، ازدواج های اجباری ،تجاوزات جنسی
سلاح بـه دستان و اختیارات قرون وسطایی بـه خاطر تسلط بـر عاجزان
آرزو های نا شگفته ء هموطنانت را به دنیای خود خواهان و زور گویان
محافل شادی و نشاط باشد که ننگ شان باد!
بــدین ملحوظ سرودی که حکم فرمای اندیشه ام بــه همین منوال است
پیشکش شما میکنم تـا تـوانستــه بـاشم از طرح و انـدیشه هریک شما
دوست داران ادب را نــویـدی بـاشم بر آرزو ها کـه قبلا از پیــام گذار و
رجاوند سپاسگذارم.
بنیاد جهالت
خواهر مظلوم میهن عزت و شانت چــه شد
غیرت و ناموس و اجداد و نیا کانت چـه شد
عزت ما پایمال اژ ده ها و اهریمن
ناجی دامان پاکت شیرمردانت چه شد
تا بکی ! درزیر بار رنج و حرمان خفته یی
قدرت و پیکار و نام رزم جویانت چه شد
من فدای چهره زرد تو ای خواهر شوم
پاکی و پاکیزه گی ازروی دامانت چه شد
اشک سرد وآه و افغان گریه داری تاسحر
خنده های ناز و آن رخسارخندانت چه شد
همدم وهمراز احساست کجا بشتا فتند
دوستان توکجا رفت غمگسارانت چه شد
عزت اطفال معصوم ویتـیم و بــی پـــدر
زیرپا شد این زمان گو لطف واحسانت چه شد
تا بکی این تیره روزی؟ چند باشد درد وغم
روز گار بس خوش و سیر گلستانت چه شد
ای خداوند! بزرگ و ای کریم چاره ساز
بهر خلق بینوا رحم غریبانت چه شد
شاعر افغان ! ترا باشد رسالت در نهاد
درد مند ما تویی آواز وجدانت چه شد
هــرچـــه گفتــم ازملال ( شبنمم ) آبــی نبـود
آرزوها محوهجران است طوفانت چه شد
شاعر ( شبنم ) جولای ۲۰۰۸
دنمارک وایله












