به مناسبت اولین سالگرد ویلاک حماسه


 

دوستان ارزشمند و گرانقدر سالگرد ویلاک حماسه

بر شما مبارکباد !

امروز درست یکسال از ایجاد ویلاک حماسه میگذرد. یک سالی که گذشت در نهایت شادی و سرور بود. و من هرگز گامهای تند لحظات رفته و گذشته را ندانستم زیرا در این یکسال آنقدر همراه شما لحظات من به خوشی گذشت که من تک ،تک گام های لحظات را ندانستم.

وشما عزیزان در هر لحظه در شادی،و در غم ، درغربت ، و بی دیاری مرا همراهی نمودید.

که غم غربت و دوری از میهن و ، ودوستان ،و عزیزانم را با شما همدمان سپری نمودم .


یک جهان تشکر از پیام های گرم و علاقمندی و پشتیبانی شما عزیزان که در طول یک سال با حوصله مندی فراخ ولطف بی پایان خویش مرا مدیون و احسانمند خویش نمودید. و یک جهان تشکر و سپاس از دوستان و عزیزان که با همکاری و ارشادات شان در جهت رشد و بالنده گی وارتقا ی من مر همراهی نمودند از جمله استاد محترم حضرت ظریفی ، محترم نجیب الله برید محترم استاد سید محمد هاشمی زاده وپدر بزگوار استاد جهان مهر هروی و نیز همسر نازنینم که همیشه   حامی و پشتیبان من در عرصه کار های ادبی و فرهنگی بوده است .

بازهم یک جهان تشکر از حضور گرم شما عزیزان و دوستان همدل و مهربان موفق و کامگار

باشید  ایام به کام شما باد!

با سپاس و تشکر فراوان از هر یک شما

 (شبنم ) ۱۳ جون سال ۲۰۰۸

دنمارک وایله

 

دوستان صاحب دل و همدمان عزیز!

  

سلام های  گرم و پر از حرارت نثار  تان  باد ! و متشکرم از همراهی و لطف 

بی پایان شما من از تمام شما دوستان و عزیزان که خواننده ویلاک من هستید

با یک جهان شوق و علاقمندی تقاضا دارم تا مفهوم زندگی را از نظر خود برایم

در پیام خانه ی من بنویسد. که آیا از نظر شما زندگی یعنی چه ؟؟؟؟؟؟؟؟

از مجموعه افسرده خاطر

  زندگی چیست

 

 

زندگـــــی یک جــهان حادثه است

عمـــــر مــــا با شتاب مــــی گذرد

گهی شادی و گاه  سرود غم است

تا ببیــــــنی شــــباب  مـــــی گذرد

******

زندگی رمز غصه و غــــم ماسـت

مــــــا درین بادیه هـــــــراسـا نیم

زندگی یــــــک نفس تپیدن هاست

ما از ایـــــــن درد و غم پریشانیم

*******

زندگی همـــــــچو برگ پائیز است

گاهی کافــــور رنگ و گا هی کبود

زندگی چون خروش و سیل عظیم

میبرد از تـــــو هر چه بود و نبود

*****

زندگـــــی با تلاش همـــــراه است

بی تپیدن کـــــــه نیست حاصل آن

عــــــــــــمر ما در کنار رنج و الم

یاس و حرمان چوگشت شامل آن

********

زندگـــــی لــــــحظه ی بکام  دلت

می دهد شربت مــــــراد تـــــــرا

تا نگاه می کنی زدســــــــت رود

تو ندانی کـــه رنج ها ز کجاست

*******

زندگـــــــی تگنای وهــــــــــم بود

عیش و عشرت نبود در خور آن

گر تو خواهـــــی از آن رها گردی

دور ساز زان بساط پیکر و جان

********

زندگـــــــی یک حقیقت تلخ است

تو در آن غــــرق غصه و دردی

زین محیط نیــــست راه رفتن ها

بگذر از زندگــــــــــی اگر مردی

******

زندگی مثل خواب و رویا است

و تو دلبسته با خـــــــــیال منی

وقتی بیدار میـــشوی از خواب

در تب تاب و قیل و قال هستی

*******

(شبنم) از زندگی گـریزان باش

دل ببستــــن به آن خـــطا باشد

هر که پا بسته شد به این زندان

دور ز درگاه ی کبـــــــریا باشد

********

شاعر (شبنم) دنمارک

 

از مجموعه با کاروان اشک

 


شعله پنهان

 

ای شعله ی پنهان مـن آتش بـزن در جــــان من

بگذار تـا ویـران شــــــود جـان و تن ویـران من

 

بگذار تـا مدهوش تـــو جسمم شـود روحم شود

تـا مست گردد جـــــسم تــو از آتش سوزان مـن

 

در آرزوی دیدنت سر تا بـه پاه سوزم چـو شمع

سوزم ز حسرت صد زبان تا مست گردد آن من

 

ای کاروان اشک مـن بیـرون  مـرو از چشم من

بگذار تـا سیلی شـوی دردیـده ی  گــریــان مـن

 

ای حـاجـــت دنـیـای مـن دستت  بـدار از دامنـم

تـا می نسوزد  دســت  تـو از گرمی دامـان مـن

 

ای کاش سویـم بنـگری حـرف دــلم را بشنوی

ظاهر شـود پیـدا شـود ایـن گوهر عـــریان من

 

تـابنده ی خـورشیـد مـــن زیبنـده ی فرشید من

سیـل سرشکم را نـگر ای هســـتـی دوران مـن

 

خواهی مرا نزد رقیب شرمنده سازی ای حبیب

هر گز نخواه تـا بشکنی ایـن قلب پر ارمان من

 

(شبنم ) کنون در زندگی مدیون احسان تو است

ای نـام پاکت جـاویـدان در صفحه ی دیـوان من

**********

دنمارک وایله

از مجموعه افسرده خاطر


کشتی بی لنگر


نـالـه ام،دردم، شـرارم بـیـنـوا افتـاده ام

قطره ی اشـکم ز چشـم آشنـا افتــاده ام


خسته و افسرده ام از هجر آن نا مهربان

بـیـدلــم ، درد آشنـایـم بی صدا افتــاده ام


شام هجرانت فزاید جان و تن را اضطراب

بــا تــن افسرده یـارب در بـلا افتــاده ام


بعد از این یاران همدل نشنویید افغان من

بـیـخودم ،دیـوانه ام بـا درد هـا افتـاده ام


زین گلستان بهره ء از گل نجستم حسرتا

کشـتی بـی لنـگرم بـی نـا خدا افتـاده ام


سالها شـد می کشم بار فراق و هجر یار

زان همـی نـالم کـه از یـارم جدا افتاده ام


(شبنما ) گر رنج و اندوه سوخت هستی ترا

ناله دارم چون زفیض آن نگاه افتاده ام

*************

شاعر (شبنم) سال ۱۳۷۱

کابل افغانستان