غروب عمر
.jpg)
غروب عمر
تنها منم به گوشه ی عــزلت نشسته ای
با غــم قرین بوده در این بــحر بیکران
با درد و رنج و غصه بیآمیخت جان من
با قــــــلب پر ز درد ز غمها شکسته ی
************
بیتو بـــهار عمــــر غـــریبانه می گذرد
با توجوانه ای گل مریم چه دلکش است
ســـــر تا قدم ســــراســر جان عزیزمن
پاه بسته درهـوای همین عشق سرکش است
*************
گر تـــو مرا ز خاطر خود برده ای ولی
بیتو چگونه بگذرد این عـمر و زندگی
بگذار تا بمـیرم و مــــرگ التجا کــــنم
آســوده گردم از غــــم و اندوه بنده گی
***********
ای اشک!ای تو مونس شبهای تار من
باور بکن که همـــدم و یارم تو بوده ی
ای !ناله های زار به فریاد مــــن برس
زیرا که شاهـــــــد دل زارم تو بوده ی
************
ای مرگ! ای نجات من از رنج زندگی
زود باش در کــــــنار مـــــن بینوا بیا
ای یاس! ای غبار تن زار و خسته ام
باز آ! به پرسشی دل درد آشــــــنا بیا
************
حالا دیگر برفته دیگر اعــــتبار عمر
دیگر ستایش دل و دلــــــبر نمی کنم
دیگربسان غنچه ی پژمرده ی خزان
مــــیل بهار تا دم محــــشر نمـی کنم
************
حالا بجای باده خـــــورم زهر زندگی
دیگر اسیر دام هــوس ها نمی شوم
دیـــــــگر بپای گلبن سر سبز آرزو
پروانه وار بیخود و شیدا نــمی شوم
************
( شبنم)غروب عمربه پایان رسید بیا
تو زایش ســـــپیده دیگر آرزو مکن
مدفون بشو به گورهوس های شوم خویش
دیگر ز باغ عشق گلی جسـتجو مکن
**********
شاعر (شبنم) بلژیک سال ۲۰۰۴
تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد خوش ! آن کسیکه به دنبال محمل است هنوز