وداع

رفتی وداغ عشق تواست برجگرهنوز

رفتی و من ز گریــه نکردم حذر هنوز 

بر ماتم تو جان و دلم غرق اضطراب

وا حسرتا ! چو از تو ندارم خبرهنوز

رفتی و چشم من به ره توست منتظر

دزد انه می تپد  دل من از نظر هنوز 

روز امیــد از غم هجر تــو شـام شـد

امــا نشد شبم  ز غم تــو سحر هنوز 

دیــگر نمی کشـم بخـدا درد روزگــار

چون است ازفراق توبردل شررهنوز

عالم بشد ز گریه (شبنم ) خبر ولی

این ناله بر دل تــو نــدارد اثر هنوز 

شاعر شبنم

دنمارک