وداع

وداع
رفتی وداغ عشق تواست برجگرهنوز
رفتی و من ز گریــه نکردم حذر هنوز
بر ماتم تو جان و دلم غرق اضطراب
وا حسرتا ! چو از تو ندارم خبرهنوز
رفتی و چشم من به ره توست منتظر
دزد انه می تپد دل من از نظر هنوز
روز امیــد از غم هجر تــو شـام شـد
امــا نشد شبم ز غم تــو سحر هنوز
دیــگر نمی کشـم بخـدا درد روزگــار
چون است ازفراق توبردل شررهنوز
عالم بشد ز گریه (شبنم ) خبر ولی
این ناله بر دل تــو نــدارد اثر هنوز
شاعر شبنم
دنمارک
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 16:49 توسط ملالی شبنم
|
تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد خوش ! آن کسیکه به دنبال محمل است هنوز