خـــــــدای عشق

برای شنیدن دکلمه این سروده بالای تصویر کلیک نمائید
خدای عشق
.............
سرودهء به استقبال غزل شور انگیز خداوند گار بلخ
مولانا جلال الدین محمد بلخی
ازشاعر فرهیخته ملالی شبنم
................................
عشق تو است به قلب من ای که تویی خـدای مـن
جان منی جهان تویی وصف تواســت سزای مـن
عشق تو است نوید من چشم تواســت نبید مـن
ساغر و بـاده ام تویی ای که تویــی پنا هء مـن
گر چه درون آتــشم دست بــــه دامنـت کـشم
ور بـروی ز چشم من خاک شـود بقاء مـن
بزم طرب گشاده ام بــاده و جــام نهاده ام
تا توکنی ز روی لطف مـدح وثنا برای من
باده مرا بده زجان تـا کـه کنم از او فـغا ن
تا که تهی شود دلم زانکه بود رضای تو
تازه نهال من تویی صبح وصال مــن تـویی
جان بستان زهمرهی ای که تو رهنمای من
باده بیارقدح بریزاز محتسب گریز گریز
آنقدربریز بمن تـا که شود شـــــــــفاء مـنمن که شدم زبون، زبون تا که غمت بـود فزون
من غم این جهان کشم ای غم تــو دوای مـــن
دست به دامنت زنم تا که دهـی مــراد من
با تو روم به شهرنور ای مهء جانفزای من
است وفا قلب من تـا کــه بـود جهان دون
آبله دارم ارمغان درکف ایـن دو پای مـن
آمده ام بـه صد امید تـا کنــم آرزوی وصـل
وصل تو خواهم از خدا ای که تویی ولای مـن
عشق تواست بهار من نام تواسـت قرار مـن
کن تـوجفا بـرای دل زانـکه بــودروای من
نغزبگفت خـدای شعرمژده دهـد بـرای مهر
«فاش بگفتم این سخن شمس من وخدای من»
شبنم خوش بیان بیا وصف نماعشق خود
تا که جهان بود تویی دلبربا وفای مـــن
.............
ملالی شبنم
تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد خوش ! آن کسیکه به دنبال محمل است هنوز