به یاد و بود ازششمین سالگرد وفات شاد روان لیلا صراحت روشنی
شاعر و نویسنده ناکام کشور
نویسنده: ملالی شبنم
در گستره زمان و در برگهای اوراق زبان و ادبیات دری سیمای پر تحرک و ستاره درخشان شعر و ادبیات معاصر قلم به دست توانا و ادیب دانا و مرهم گذار دلها زنده یاد لیلا صراحت روشنی که با قامت رسا و با روشنایی پر فروغ ادبیات دری و احساس شگرف بر دل تاریکی ها تابید و تا مرز ها آوازه شهرت او رسید . و سروده های جاویدانی و ماندگار اش را ثبت دفترچه تاریخ زبان و ادبیات دری نمود که تا دنیاست همچنین پایه دار و ماندگار و پایا خواهد بود.ولی دریغا!
که این ستاره فروزان آسمان شعر و ادب از تارک سپهر سقوط نمود و این گل رنگین باغستان ادبیات و فرهنگ به دست و پنجه های بیرحم اجل چه ظالمانه پر پر شد و از ریشه خشکید . و جمع دوستان و عزیزان و فرهنگیان را به اندوه ابدیت خویش سوگوار نمود.
مرحومه لیلا صراحت روشنی در بهار سال 1337 خورشیدی یعنی در 23 جوزا در شهر چاریکار ولایت پروان در خانوداه سر شناس و نامور متولد شد. پدراش سرشار شمالی شاعر و نویسنده نامور همان وقت بود .لیلا نخستین تعلیمات ابتدایی را درسال 1344 در لیسه عالی ملالی آغازکرد و از همان اوان طفولیت علاقمندی به شعر و ادبیات داشت و آهسته آهسته در فضای خانواده ادیب و شاعربزرگ شد.و روح بزرگش توام با اندیشه های متفکرانه به اوج بالندگی رسید. که بعدا تاثیرات شگفت آور پدر در زندگی معنوی لیلا ملموس گردید. که در عرصه شگوفایی استعداد لیلا خیلی ها موثر واقع شد.
لیلا نخستین الفبای شعر و ادب دری را نزد پدر مرحوم خویش فرا گرفت که در حیقیت نخستین مربی و آموز گار اش پدرش بود.
و در آن رشته آنقدر محبوب و پر آوازه گردید که آوازه شهرت و محبوبیت وی تا مرز ها رسید . لیلا با زبان ساده و لی دلنشین بر نا همواریهای جامعه انگشت انتقاد می گذارد .و از اوضاع و احوال جامعه آنوقت رنج میبر د که با هر پیامد های نا گوار صد ای رسای خویشرا که انباشته از درد ها و شکنجه ها یاس ها و حرمان ها است بلند میکرد.باآ نکه اشعارش بوی عصیانگری سیتیزه جویی را میداد مگر ظاهر آرام و شکیبا وی طوفان عظمیی از درد ها و رنجها را در خود نهفته داشت. که آثار منظوم وی در دفاتر شعری به نامهای طلوع سبزء در تداوم فریادء حدیث شب سنگ ها و آیینه ها و روی تقویم تمام سال دال بر مدعای ماست. او در یکی از سروده هایش چنین می گوید:
الاای عزیز ترینم!
صدام بشنو
و با زلال صدایت سکوت را بشکن
بگیر دست مرا تا اوج عشق ببر
ز شوره زار سکوت سیه رهایم کن
به باغ سبز کلام خود آشنایم کن
که جان خسته ام از انتظار لبریز است
لیلا که نصف از عمر گر انمایه خویشرا در راه جنبش روشنگری تفکر و تقویت اندیشه های زنان صرف نمود و یک لحظه از کار و تلاش که سازنده انسان واقعی است نه ایستاد به همین منظور یک مدت معاون مجله زنان افغان بنام میرمن بود و بعدا مدتی در انجمن شاعران و نویسندگان افغانستان وظیفه اجرا نمود ولی آخرین وظیفه رسمی اش در کابل معاونیت شورای زنان را به عهده داشت که هم زمان با آن مسوولیت نشریه ارشاد انسوان را نیز عهده دار بود . مگر او در سال 1998 به کشور هالیند پناهنده شد و در آنجا در عالم هجرت و غربت در پیوند ادبیات و فرهنگ مدیر فصل نامه < حوا در تعبید> گردید . او همچون رود خروشنده در تلاطم بود مگر افسوس که مرگ پایان همه چیز است . اما دریغ و درد که این شاعر گرانمایه اندکی زیست ولی با افتخار تا اینکه در 22 جولای سال 2004میلادی در اثر بیماری مهلک و ناعلاج سرطان مغز به عمر 46سالگی با جهان فانی وداع گفته و همه را در ماتم و سوگ خود داغدار نمود.با انکه دیگر جایش برای ابد و همیشه در میان شاعران و فرهنگیان خالی است.اما یاد وخاطراتش با اشعاری ماندگارش برای همیش در میان شاعران فرهنگیان و جمعی از دوستداران اشعاراش خالی و جاودان باقی خواهد ماند
ر وانش شاد و یادش گرامی باد
در سوگ لیلا صراحت روشنی!
*************
فروزان مشعلی از نور و رفعت
چراغ روشن شب های ظلمت
گلی از شاخسارعلم و فر هنگ
ادیب و شاعر با نام و شهرت
چو بلبل نغمه خوان بزم یاران
به عدل و داد دخت با سخاوت
به تدبیر و به فضل و عقل و دانش
متین و پر غرور و با صلابت
کجا شد شاعر حساس و دانا
کجا رفت بانوی با شان و شوکت
کجا شد عندلیب شهر پروان
چرا رفت آشنا با محبت؟
بیا ای غمگسار ملک افغان
که بیتو نیست ما را صبر و طاقت
چرا پرپر بشدآ ن غنچه ی گل
چرا بشکست آن زادهء قامت
به کام اژده ها شد سرو رعنا
مگر مرگ از کجا دارد مروت
بمان لیلا که بی رویت نباشد
جهان عشق را رنگ و طروات
بخواب آرام در ملک عزیز ات
رها گشتی ز رنج و درد غربت
بریزم اشک حسرت بر مزار ات
ببوسم تربتت ای پاک سیرت
دریغ و درد < شبنم> وای افسوس
ز دنیا رفت لیلای صراحت
شاعر شبنم
جولای 2004