نوید خوشبختی
نویدخوشبختی
امــروزغم ازاین دل غمخانه بــرون شد
این غصه ی صدساله چه جانانه برون شد
غـم هـدیـه نمودم بــه رقیبـان ی سیــه دل
آســوده شــدم قصه و افسانــه بــرون شــد
امــروز تـن آرام بشـــد از غـم و انـــدوه
رنج و تعب از لانه ی ویــرانـه برون شد
زاهــد که مــدام لاف زنـد بــر سـر منبــر
بنگر که چه مست از در میخانه برون شد
واعظ که همش خرقه ی سالوس به تن داشت
امشب ز در ء میکده مستانه بــرون شـــد
ای دوست بیا تــا سخن از عشق بگویــم
نــومیدی از ایــن خانه و کاشانه برون شد
امــروز دلـم شــاد بشــد از پـی مقصود
معشوق به دست آمد و بیگانه بـرون شد
(شبنم) سخن هجــر مگــو در شب پیــوند
چون شمع بمرد از غم و پروانه برون شد
وایله دنمارک
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 1:9 توسط ملالی شبنم
|

تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد خوش ! آن کسیکه به دنبال محمل است هنوز