حمـــاســه

ادبی ـ فرهنگی ـ هنری

فریاد

Malalai Shabnam...Faryad...Deklema...MilaD Sharif.

Malalai Shabnam...Faryad...Deklema...MilaD Sharif.


فریاد

فریاد و فغان د ارم در عشق تو جانانه

صد پاره دلمگشته در گوشه ی ویرانه

آواز نوای من بشنید همه عالم

بیهوده شدم زاهد بی ساغر و پیمانه

سخت است مرا بودن بی عشق تو ای دلبر

بر یاد دو چشم تو شوریذه و دیوانه

صد لاف وفا گفتی از زندگی شرین

افسوس تظاهر بود نه حرف شریفانه

آلوده مکن قلبم با حرف دروغینت

باری تو بکن الطاف ای همدم مستانه

بر هستی دورانت هرگز نشوی مغرور

کین بود و نبود تو روزی رود از لانه

زنجیر عشق شبنم هردم فتتد بپایت

بنشین دمی خدا را !مگذر ز آشیانه

شاعر شبنم

فاکولته ادبیات

سال1365

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 3:12  توسط  ملالی شبنم  | 

مقام مادر

کلیپ اختصا صی بمنا سبت روز ما د ر..شاعر ملالی شبنم

کلیپ اختصا صی بمنا سبت روز ما د ر..شاعر ملالی شبنم


مقام مادر
............
مادرم ای مادر زیبای من

کوکب من اختر شب های من


تا که بودم طفل در آغوش تو


جایگاه ام بود اندر دوش تو


رنج من بردی به شب های دراز


دم به دم دادی مرا صد گونه ناز


از زمان کودکی یارم تویی


روشنی دیده ی تارم تویی


بس کشیدی رنج و اندوه و عذاب


با دل نا آرام و چشم نیمه خواب


اضطرابی داشتی ای مادرم


نه خلد خاری به پایت دخترم


من فدای رنج بی پهنای تو


شیفته ی آن زحمت والای تو


مادر من مادر جان پرورم


سایه ات یزدان نگیرد از سرم


رنج بردی تا به شب های تمام


خدمتم کر دی نه خفتی صبح و شام


در تن من عطر آغوش تو است


با منی عالم فراموش تو است


دور ز آغوشت تک و تنها شدم


با جهان درد و غم همراه شدم


ایکه دیدار رخت باغ بهشت


از نهاد خود مرا دادی سرشت


سبزه زاران تنم مدیون توست


در رگ من قطره قطره خون توست


از وجود خود مرا دادی نشان


از زمان کودکی تا این زمان


گر نخوابیدم نخوابیدی درست


غمگسار م بوده ای تو از نخست


تا که گشتم من به پای خود روان


خون دل ر ا خوردی ای مهربان


تا که گردیدم به دنیا آشنا


بس کشیدی رنج که افتادی زپا


هستی من جمله از مادر بود


آستان اش قبله دیگر بود


ای چراغ کلبه ی تاریک من


کاش آیی لحظه نزدیک من


تا ببوسم من کف پای ترا


سجده سازم مقدم جای ترا


کاش بودی مادر من در کنار


با تو د ارم راز های بیشمار


با تو گویم قصه هجران خویش


از تو جویم مادرم درمان خویش


در مشام جان من بوی تو است


سجده گاهم طاق ابروی تو است


خون تو رگ رگ جان منست


عشق تو هم دین و ایمان من است


ای خدا مگذار که بی مادر شوم


تا ابد بیمار و خاک در سر شوم


عمر من بادا فدایت مادرم


خاک پایت سرمه ی چشم ترم


زندگی اندر کنار تو خوش است


خدمت تو مایه ی آسایش است


گر تو داری مادر ات را در کنار


دور باشی از گزند روزگار


قبله صا حبدلان در گام توست


بعد یزدان سجده بر نام توست


زندگی در پای تو قربان کنم


خدمتت ر ا از دل و از جان کنم


روح مادر گنج گوهر زا بود


نزد یزدان رتبه اش بالا بود


قدر مادر دان که مادر جوهر است


کعبه دل در قدوم مادر است


میکند شبنم ترا قدر و سپاس


روز و شب دارد ز یزدان التماس


تا ابد خواهم بمانی در برم


مادرم ای مادرم ای مادرم

شاعرشبنم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 12:48  توسط  ملالی شبنم  | 

امشب

Malalai Shabnam...Em Shab...Deklema...MilaD Sharif.

برای شنیدن دکلمه بالای تصویر کلیک فرمائید

امشب


در قلب پریشانم شوری دگر است امشب

از آتش جان و تن عالم خبر است امشب

جانا ز پی عشقت فریاد زدم چون نی

کز گرمی آوایم بر پاه شرر است امشب

درحسرت و حرمانت جانم برسید بر لب

حالم ز شب پارین هردم بد تر است امشب

در سایه رنج و درد آزرده ز جانم من

چون با تو رقیب پنهان اندر نظر است امشب

افسرده شدم ای جان در تاب و تب عشقت

دل از پی دیدار ات زیر و زبر است امشب

هر چند که با دشنام آزرده بکرد قلبم

اما همه گفتار اش همچون شکر است امشب

پروانه ی پندارم من عاشق دیدارم

یعنی ز پی درمان ما را بصر است امشب

شبنم چه توان داری با این همه درد و غم

  چون در صف پایمردی جان در خطر است امشب

                                                             شاعر شبنم

دانشکده ادبیات
سال1366

                                                            

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:52  توسط  ملالی شبنم  | 

همدم دل

Malalai Shabnam...Hamdam e Del...Deklema...MilaD Sharif.

برای شنیدن دکلمه بالای تصویر کلیک فرمائید

همدم دل
چو شمع هر شب بسوزم بهر قلب خون چکان خویش

ندارم همدمی در بر که گویم داستان خویش

در این دنیا نمیداند کسی رازی دل زارم

به زیر خاک خواهم برد این آه و فغان خویش

چنان دلگیر و و یرانم در این گرداب تنهایی

خدا را با کی بندم این دل بی همزبان خویش

به بالینم بیا بشنو صدای شیونم از دهر

نمی آیی به پرسانم بسوزم قلب و جان خویش

گهی با خود سخن گویم ز سوز ودرد و رسوایی

کی را سازم انیس محرم راز نهان خویش

نمیداند کسی قدری مرا شبنم در این دنیا

بیا آتش بزن این خانه و این آشیان خویش


شاعر شبنم دانمارک

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 1:22  توسط  ملالی شبنم  |